سوار ماشینی شدم که روی صندلی کنار راننده پسر جوانی نشسته بود. راننده سلام گرم و محترمانه ای کرد و به من روز بخیر گفت. موقع پیاده شدن هم برایمان روزی پربرکت آرزو کرد و ما را به خدای بزرگ سپرد، با یک انرژی و لحن خاص ِ قشر ادیب و فرهیخته ی ایرانی.
دمش گرم، روحمان را جلا داد :)
+ حقیقت این است که دیار غربت فرهنگ سلام کردن را از من ربوده بود !
- ۰ نظر
- ۱۲ اسفند ۹۴ ، ۱۸:۰۱